۲۰۰۹/۱۱/۱۰

آقاي مترو! بيا

آقاي مترو! سلام. مي‌ببخشيد كه وقت‌تان را مي‌گيرم. غرض از مزاحمت اين‌كه چند روزي است كمي دير مي‌آيي؛ البته خيلي كم. راست‌ش آن‌قدر صاحب‌اختياري كه نمي‌توانم بگويم بالاي چشم‌ت ابروست. اما چه كنم كه به اين‌جام رسيده (گوينده با دست، بيخ گلوش را نشان مي‌دهد. فكر بد نكنيد).
آقاي مترو! لطف كن و كمي زودتر بيا. آخه نمي‌داني كه؛ كلاس‌هاي ما سر ساعت شروع مي‌شوند و اگر دير برسيم، بايد كيك و شيركاكائو بسلفيم.
راستي! مي‌تواني دير بيايي اما جلوي گيت‌هاي خروجي، يك مامور بگذاري تا به هركس يك برگ گواهي بدهد؛ گواهي‌اي كه تاييد كند تو باعث تاخير شده‌اي و ما را جرمي نيست. البته بايد سازوكاري بچيني كه استادهاي ما هم اين برگه‌ها را قبول داشته باشند.
آقاي متروي هاشمي! تو رو خدا زودتر بيا. مردم توي مترو مي‌ميرند اگر دير بيايي. ما دادرسي نداريم. آن آقايي هم كه دم از مردم مي‌زد، رفته سوخت بخرد و لايحه پس بگيرد. تو رو خدا زودتر بيا. بيا شب هجران ما را سحر كن. بيا كه ندبه ما براي آمدن‌ت سود ندارد. بيا كه زير دست و پا مانديم.